تبليغاتX
کلبه صمیمی


کلبه صمیمی





درد و دل


آثار بجا مانده از يك عاشق


نويسنده


دوستان صمیمی


دوستان عاشق


آرشیو موضوعات :


RSS


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


سجاد صمیمی


كد جاوا :

دلم رو نشکن

در تنگناي غم ويران كننده  هميشگي ام 
در نوشته هاي بر جا مانده بي كسي ام
در نيستي هاي هميشه يكنواخت زندگي ام
فقط دنبال كسي ميگشتم كه براي من يك معنا داشت
آري كسي كه من اورا نه براي خودم بلكه براي دلم به زبان مي آوردم
من خود ازتنگناي بي كسي گذشته بودم وميدانستم چيست اين همه بي كسي
اما نتوانستم بر زبان آورم .كسي نپرسيد چرا ؟براي چه؟اما همه مرا مي شناختند
آري براي من چيزي جز غم نميتوانست معناي يك بي كسي را بيان كند.
اين بي كسي نبود كه مرا غمگين كرد بلكه غم بود كه مرا بي كس كرد.
اما آنقدربيكس شدم كه نتوانستم حتي به غم بگويم :چرا؟چرا؟چرا؟
با اين همه از غم چيزي فهميدم. چيزي كه حتي عشق با آن همه عظمت نتوانست
به من بفهماند و آن چيزي نبود جز فهميدن و درك بي كسي .
آيا كسي می داند چيست دلیل اين بي كسي من؟

 

دلم گرفته به اندازه همه عالم

شروع مي شوم از پشت شيشه ها نم نم

هنوز گونه تو خيس نيست  ـ مي فهمم

هنوز نيست ، ولي خيس مي شود كم كم

هميشه منتظرت هستم و تو آمده اي

تو از چه سمت مي آيي كه من نمي فهمم 

چقدر ساده گرفتيم ديدن هم را

چه بي مقدمه رفتيم تا ته اين غم

كمي دوام بياور كه از همه سيرم

كمي دوام بياور به خاطر من هم  

چه حال و روز خرابي ـ كسي نمي فهمد

دلم گرفته به اندازه همه عالم ..... 

حسِ غريبي است دوست داشتن و عجيب تر از آن است دوست داشته شدن وقتي مي‌دانيم کسي با جان و دل دوستمان دارد و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ريشه دوانده ؛ به بازيش مي‌گيريم هر چه او عاشق‌تر ، ما سرخوش ‌تر، هر چه او دل نازک‌تر ، ما بي رحم ‌تر . تقصير از ما نيست ؛ تمامی قصه های عاشقانه اينگونه به گوشمان خوانده شده‌اند .                  

بعد از عاشق شدن زندگی ات تو معشوقت خلاصه میشه                     

اون میشه خورشید زندگیت و تو دنبالش میگردی

دیگه هرجا که میری جلو روته

وقتی میخوای غذایی بخوری تو دلت میگی کاش عشقم بود و یه قسمت از اون خوراکیتو واسش نگه میداری

وقتی میخوای خرید کنی همش جلوی نظرته

دوست داری واسه اون خرید کنی نه خودت

و هزاران و هزاران حس خوب دیگه

می گن دچار یعنی عاشق و من الان چند  وقتیه  که دچار شدم

دچار یه موجود نازنین و مهربون

اونی که وقتی از یه چیزی غصه ام میگیره درد دلم رو فقط برا اون می نویسم

اونی که تموم هستی و زندگی منه

هر چی بیشتر میشناسمش بیشتر عاشقش می شم آخه اون با همه دخترا فرق داره

میخوام بهش بگم که خیلی خیلی ... دوستش دارم

اگه تا فردا صبح هم جمله دوست دارم رو تکرار کنم بازم کم گفتم

اما .... اما اگه اون بخواد منو تنها بزاره من دیگه تو این دنیا کاری ندارم 

 

 


نويسنده: سجاد صمیمی مورخ: سه شنبه 11 تیر1387 در ساعت: 4:16
|+|

تو رو خدا تنهام نزار
 

         گفتمش دل مي خري؟    

               پرسيد چند؟          

   گفتمش دل مال تو ـ‌ تنها بخند  

   خنده كرد و دل زدستانم ربود  

تا به خود باز آمدم او رفته بود 

دل زدستش روي خاك افتاده بود 

جاي پايش روي دل جا مانده بود  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


نويسنده: سجاد صمیمی مورخ: دوشنبه 3 تیر1387 در ساعت: 1:17
|+|

خدمت سربازی همه برنامه ریزی های آدم رو به هم می زنه

 

من وقتی فهمیدم  که چه موقع باید برم خدمت خیلی حالم گرفته بود چون اولاً خیلی زودتر از اونی که فکرش رو میکردم جواب دفترچه آماده به خدمتم اومده بود بعدش هم از نیروی انتظامی همیشه بدم میومد

خلاصه تك وتنها با هزار ترس و لرز وسایلی که فکر می کردم لازم هست رو برداشتم و به پادگان شهيد دستغيب رفتم  .

يك ماه اول رو با تمام سختي هاش ( كلاغ پر ،‌سينه خيز ، پا مرغي ،‌كم خوابي و ...) پشت سر گذاشتم . بعد از يك ماه آموزش براي اولين بار بايد نگهباني مي دادم . قبل از اينكه بريم سر پست افسر نگهبان كلي در مورد حساسيت نگهباني توضيح داد و گفت كه من دائم بهتون سركشي مي كنم .

از قضا پست  من افتاد از ساعت 12 تا 2 شب .

من همون روزها سرماي شديدي خورده بودم ، روز قبلش رفتم  بهداري كه دكتر بهم چند تا دارو داد و بهم  تذكر داد كه بعضي هاش خواب آور هست .

قبل از ساعت 12 داروهام رو خوردم و رفتم براي اولين پست دوران خدمتم. يه ساعت اول پست گذشت و من خوابم ميومد اما طاقت آوردم ديگه بعدش نفهميدم دقيقاً چه موقع بود كه نتونستم طاقت بيارم و خوابم برد. نمي دونم چه مدت خواب بودم كه چشتون روز بد نبينه يه دفعه ديدم زير مشت و لگد هاي يه نفر دارم له مي شم ، از خواب پريدم ، خوب نگاه كردم ديدم افسر نگهبان بالاي سرم وايساده و داره داد و بيداد ميكنه  تازه فهميدم كه چه افتضاحي شده بود.

 

 

افسر نگهبان كه خيلي آدم جدي بود بهم گفت : يه كاري مي كنم كه خواب رفتن يادت بره و امشب رو تا آخر زندگيت فراموش نكني ، خلاصه چند تا از سربازها رو آورد و من رو بردن كنار شير آب ، اونقدر آب رو سرم ريختند كه حتي تو پوتين هام پر از آب شد. ، باور كنيد اونقدر سردم شده بود كه اصلا نمي تونستم يه كلمه حرف بزنم. بعدش هم  من رو برد جلوي درب ورودي پادگان و نگهبان هايي رو كه اونجا پست مي دادن رو مأمور كرد كه هر چند دقيقه اي يه بار  يه سطل آب رو سرم  بريزند. و به نگهبانها گفت كه تا صبح نگذاريد حتي يه لحظه لباسهاش خشك بشه.

صبح وقتي كه آفتاب داشت طلوع مي كرد من هنوز بيدار بودم و تمام لباسهام خيس بود و حتي تو پوتينهام هم  پر از آب بود .

 

 بعداً‌ افسر نگهبان بهم گفت كه

                                                                

                                             برای خوندن ادامه ماجرا روی ادامه مطلب کلیک کنید

                                           

 


نويسنده: سجاد صمیمی مورخ: سه شنبه 28 خرداد1387 در ساعت: 16:54
|+|

 

از آه مرگ آمد و از راه زندگي

گاهي به مرگ مي نگرم - گاه زندگي

تو مي هراسي از شبح راه راه - مرگ

من مي هراسم از غم جانكاه - زندگي

بايد چگونه سوخت و بايد چگونه ساخت

اي كاش بود عمر تو كوتاه - زندگي

حتي نشد كه تلخ بخندي براي من

رفتي به باد - مثل پر كاه زندگي

از مرگ با تو گفتم و گفتي كه چاره نيست

از دست تو كجا بروم - آه زندگي

 

كسي كه هميشه تنهاست


نويسنده: سجاد صمیمی مورخ: پنجشنبه 16 خرداد1387 در ساعت: 19:9
|+|

رویای خیس

 

تو از جنس باراني

من از جنس خاك

تو سيرابي از زندگي

و من تهي از بودن

تو معني آغاز حركتي

و من ايستا و معني كوير

تو با آمدنت مسير را آباد مي كني

و من بي حضورت خاكم و خاك

پس اي تو اي باران رحمت

تو اي باران عشق

تو اي باران دوستي

بر من خاك مرده

خاك رسوب كرده

و خاك كويري ببار

تا من پر از شوق ماندن

ماندن براي فردا

ماندن براي عشق

پس من خاك مرده به اميد بارش تو

در كوير احساسم

به انتظار تو مي نشينم

از امروز تا فردا

                                                           از فردا تا شقايق .....

                                                                        

کسی که همیشه تنهاست 

                                                          


نويسنده: سجاد صمیمی مورخ: پنجشنبه 26 اردیبهشت1387 در ساعت: 18:56
|+|

عشق کبود

من که می دانم شبی عمرم به پایان می رسد

نوبت خاموشی من سهل و آسان می رسد                                                       

من که می دانم که تا سرگرم بزم و مستی ام

مرگ ویرانگر چه بی رحم و شنابان می رسد                                    

من که می دانم به دنیا اعتباری نیست نیست

بین مرگ و آدمی قول و قراری نیست نیست                                     

من که می دانم عجل ناخوانده و بیدادگر

سر زده می آید و راه فراری نیست نیست

                                           پس چرا ......... پس چرا عاشق نباشم 


نويسنده: سجاد صمیمی مورخ: سه شنبه 17 اردیبهشت1387 در ساعت: 17:19
|+|

تنهایی
 از آن وقتی که طغیان کردی ای عشق   دلم را مات و حیران کردی ای عشق

و هنگامی که فهمیدی اسیرم             هر آنچه خواستی آن کردی ای عشق

 


نويسنده: سجاد صمیمی مورخ: سه شنبه 10 اردیبهشت1387 در ساعت: 15:53
|+|

عشق لطيف
 

گفتمش آغاز درد عشق چيست؟ گفت آغازش سراسر بندگيست گفتمش پايان آن را هم بگوگفت پايان همه شرمندگيست گفتمش درمان دردم را بگو گفت درماني ندارد بي دواست گفتمش يک اندکي تسکين آن گفت تسکينش همه سوز و فنا ست .

 


نويسنده: سجاد صمیمی مورخ: یکشنبه 8 اردیبهشت1387 در ساعت: 0:3
|+|

آخر عشق

ميگويند يک دقيقه طول ميکشد تا شخصه خاصي رو بيابي

يک ساعت طول ميکشد تا او را ستايش کني

يک روز طول ميکشد تا دوستش بداري

اما يک عمر طول می کشد تا فراموشش کني

 روزگاريست همه عرض بدن مي خواهند  همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند  ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند  گرگ هايي که لباس پدري مي پوشند   آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند  عشق ها را همه با دور کمر مي سنجند   خوب طبيعيست که يکروزه به پايان برسد   عشق هايي که سر پيچ خيابان برسد

 وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم

براي ديدن عكسهاي ولنتاینی روی ادامه مطلب كليك كنيد


نويسنده: سجاد صمیمی مورخ: شنبه 7 اردیبهشت1387 در ساعت: 10:41
|+|

بهترین عکسهای عاشقانه و غمگین
                           

 

برای دیدن ادامه عکسها روی ادامه مطلب کلیک کنید.


نويسنده: سجاد صمیمی مورخ: سه شنبه 3 اردیبهشت1387 در ساعت: 21:22
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.k2sms.sub.ir & www.bahar20.sub.ir & +SMSFARSI+